وبلاگ زبانشناسی دانشگاه سمنان

مكاتب زبانشناسي

مکتب ساخت گرایی
فردینان دو سوسور زبانشناس سوئیسی بود. در آغاز سدۀ بیستم وی 1875-1913 بررسی علمی زبان را با نظریه های جدیدی پایه گذاری کرد. سوسور پدر زبانشناسی نوین است. سوسور در ژنو به تدریس زبانشناسی می پرداخت. وی اصول و مفاهیم نوین زبانشناسی را هیچگاه تدوین نکرد. در سال 1916 یعنی سه سال پس از مرگ سوسور کتابی از وی توسط شاگردانش با نام درسهای زبانشناسی همگانی منتشر گردید.  سوسور بعنوان بنیان گذار زبان شناسی جدید شناخته می شود.  وی برای بررسی و توصیف علمی زبان چندین تمایز اساسی و مفهوم بنیادی را بازشناخت و آنها را در چارچوب یک نظریۀ همگانی زبان ارائه کرد.
تمایز میان زبان و گفتار .
زبان مجموعه ای از قراردادهای ضروری و اجتماعی است که به صورت گفتار ظاهر می شود. گفتار پدیده ای مادی و فیزیولوژیایی و روانشناختی است. زبان محصول جامعه است که هر فرد سخنگو به طور طبیعی آنرا فرا می گیرد ، در حالیکه گفتار کنشی فردی است که به خواست فرد سخن گو پدید می آید.
سوسور رابطۀ میان صورت آوایی و معنی را قراردادی یا دلبخواهی می داند. مفهوم دیگری که سوسور ارائه کرد ماهیت خطی بودن صورت آوایی است . صورت آوایی امواج شنیداری است که در زمان جاری می شود. ویژگی خطی نشانۀ زبانی در نوشتار به خوبی آشکار است.
سوسور بر اهمیت بررسی زبان از دو دیدگاه کاملاً متمایز تأکید نهاد:
الف - بررسی نظام موجود زبان در زمان خاص که آنرا زبانشناسی همزمانی می نامد.
ب- بررسی تاریخ زبان و تغییرات آن در طول زمان که آنرا زبانشناسی درزمانی می نامد.
دوگانگی های سوسور عبارتند از:
صداهای گفتار هم ویژگی های تأثیرات شنیداری را داراست که از راه گوش درک می شود و هم تولید اندمهای گویایی است ، بعبارتی زبان گفتاری - شنیداری است.
پدیدۀ زبان از یک سو با صداها و از سوی دیگر با مفاهیم پیوند دارد. از این رو پدیدۀ زبان مادی - روانشناختی است.
پدیدۀ زبان هم فردی و هم اجتماعی است.
مفهوم ساخت و شبکه :
سوسور معتقد است که زبان شبکه ای از روابط است . وی اصطلاح «صورت» را برای نامیدن این شبکه به کار برد.
زنجیزۀ هم نشینی و جانشینی
سوسور زبان را بعنوان یک زنجیرۀ ساختمند توصیف کرد که کلمات یکی پس از دیگری و پشت سرهم ادا می شود.   
 سوسور کارکردی را که برای شبکه ی زبان قائل است دلالت می نامد. واحد های شبکه ی زبانی از نشانه های اختیاری تشکیل می شوند . نشانه از دال و مدلول پدید می آید. دال صورت زبانی است و مدلول صورت معنایی .
 
پس از سوسور ساختگرایی دچار تحول شد.  سه مکتب ساختگرایی عمده عبارتند از:
 
 
1ساختگرایی آمریکایی
در امریکا زبانشناسی ساخت گرا در دهه ی 1930 شکل گرفت. زبانشناسی ساختگرایی امریکایی با تأثیرپذیری از آرای سوسور تکوین یافت.
در ساختگرایی آمریکایی بیشتر توجه دانشمندان و زبانشناسان به زبانهای سرخپوستی بود که بسرعت در حال نابودی بودند. زبانشناسی آمریکایی در دامنۀ مردم شناسی بود. در ساختگرایی آمریکایی پیکرۀ زبانی مهم است، یعنی آنچه مردم می گویند و نه شم زبانی ، یعنی آنچه خودمان فکر می کنیم درست است.
 
 از دانشمندان نامی این مکتب فرانتس بواس 1858-1942 مردم شناس و نژاد شناسی بود که به بررسی زبانهای سرخپوستی همت گماشت.  بواز مقوله های دستوری زبانهای سرخپوستی از جمله اسم ، ضمیر و فعل را با مقوله های زبانهای هندواروپایی مقایسه کرد.  
 
ادواردساپیرزبان شناس و مردم شناس برجسته ی امریکایی آلمانی الاصل دکترای خود را در رشته ی مردم شناسی با گرایش مطالعات سرخ پوستان اخذ نمود. وی علاوه بر بررسی و توصیف زبانهای سرخپوستی به مطالعۀ عمومی زبان پرداخت. کتاب وی به نام « زبان » در سال 1921 انتشار یافت . ساپیر از پرچم داران نظریه ی شم زبانی است . وی معتقد بود که هر زبانی بازتاب اندیشه ی ما از جهان است.  ساپیر فکر و اندیشه را محتوای بالقوۀ گفتار می داند. براین اساس ساپیر زبان را مجموعه ای از نمادهای دلبخواهی گفتاری که بیانگر صورتهای ذهنی که همان فکر یا معنی است، تعریف می کند.
 
بنیامین لی ورف از شاگردان ساپیر بود و در ایالت ماساچوست امریکا در سال 1897 چشم به جهان گشود . وی در اصل شیمی دان بود اما به مطالعه ی زبان هاس سرخپوستی علاقه مند شد. ورف معتقد بود افراد هر جامعه ی زبانی نسبت به عالم پیرامون خود از دیدگاه های مختص به خود برخوردارند. ورف پس از مطالعه و بررسی زبانهای سرخپوستی علام کرد جوامع و اقوام مختلف نسبت به واقعیات پیرامون خود از درک زبانی کاملاً متفاوتی برخوردارند.
چنین یافته هایی منجر به پیدایش فرضیه ی نسبیت زبان شد. این فرضیه در حقیقت بسط آرای ساپیر و ورف بود. فرضیه ی نسبیت زبان ساپیر و ورف که در سال 1960 به اوج خود رسید به رابطه ی میان تفکر و زبان می پردازد. براساس اصل نسبیت زبان ، زبان ها حاوی واژگانی جهان شمول نیستند. زبان ، تفکر هر انسانی متأثر از زبان مادری وی می باشد.  هر فردی ناگریز است جهان را از دریچه ی زبانی خود بنگرد. انسان ها تنها آن دسته از تجربیات را کسب می کنند که برای آن مفاهیمی در زبانشان وجود داشته باشد و زبان ها به دلیل ساختمان های صوری گوناگون خود تصویر متفاوتی از جهان خارج را منعکس می کنند.
مثلاً در زبان اسکیمویی واژه های بیشتری برای مفهوم برف وجود دارد تا زبان انگلیسی و حال آنکه زبان عربی واژه های بیشتری برای مفهوم ماسه دارد. از این موضوع نتیجه گیری می شود که زبان اسکیمویی و عربی به گویشوران خود امکان تمیز ادارکی مربوط به برف و ماسه را می دهد، که انگلیسی زبانان از آن بی بهره اند.
 
لئونارد بلومفیلداز پیشگامان زبانشناسی آمریکا پس از ساپیر بود.  بلومفیلد  در سال 1887 در امریکا چشم به جهان گشود. وی از سال 1940 استاد دانشگاه ییل بود. بلومفیلد را باید بنیان گذار ساخت گرایی امریکا دانست . وی معتقد بود که توصیف معنای واژه ها مستلزم توصیف علمی و دقیق از آنچه واژه ها بر آن دلالت می کنند است و چون برای واژه های انتزاعی نمی توان معنای دقیقی ارائه کرد ، بهتر است معناشناسی را از زبانشناسی حذف کنیم . بلومفیلد بررسی علمی زبان را تنها بر پایۀ عینیت گرایی محض و بدون دخالت دادن سلیقۀ شخصی ممکن می دانست. برهمین اساس بلومفیلد معتقد بود که برای بررسی علمی زبان ، داشتن دانشی دقیق دربارۀ پدیده های مربوط به آن ضروری است. اما چون دانش کنونی ما در برخی زمینه های زبان بسیار ابتدایی است، بنابراین تا دست یابی به دانشی دقیق و کافی دربارۀ پدیده های زبانی،بررسی برخی زمینه های آن از جمله معنی شناسی را باید کنار گذاشت.
  او بیشتر به توصیف زبان ها علاقه داشت. بلومفیلد همچنین ارتباط بین زبان و تفکر را رد می کرد. وی به قواعد جهان شمول زبان اعتقاد نداشت.  بلومفیلد پیرو تجربه گرایان بود و دیدگاه رفتارگرایی را وارد مطالعات زبانی نمود و بر این اساس زبان را نوعی رفتار کلامی تلقی کرد.
روش و یافته های او تا سالهای پس از نیمۀ دوم سدۀ بیستم بر زبانشناسی ساختگرای آمریکایی تأثیر گسترده ای گذاشت. او از راه بررسی منظم زبان و ارائه روشی علمی ، زبانشناسی را به صورت دانشی مستقل و دقیق گسترش داد. بلومفیلد رفتارگرایی را پایۀ توصیف زبانشناسی قرار داد و بر این پایه در زنجیرۀ انگیزه و پاسخها گفتار را بعنوان جایگزین انگیزه و پاسخ می انگاشت.
کنت لی پایک ، زلیگ هریس و چارلز هاکت از زبانشناسان برجسته امریکایی  پیرو روش بلومفیلد بودند که روش ساختگرایی را در توصیف زبان گسترش دادند.
   
 
.2مکتب کپنهاک
این مکتب به مشخصه های معنایی توجه بیشتری داشت.  دانشمند زبان شناس مشهور این مکتب لویی یلمزلف است . وی برای توصیف دقیق زبان، روش قیاس یعنی حرکت از کل به جزء را برگزید. یلمزلف هر ساخت صوری زبان را زنجیره  و اجزای هر زنجیره را بخش یا سازه می نامد. طبقات درون نظام زبان را مقوله و هر یک از اجزاء مقوله را عضو می نامد. یلمزلف دانش زبانی را به گونه ای ارائه کرد که بر پایۀ آن زبان به شکل روابطی جبری و ریاضی وار که با واقعیت ها و عناصر انتزاعی سروکار دارد توصیف می شود.وی این گونه زبانشناسی را که بر پایۀ توصیف مشخصه های بنیادی قرار دارد زبانشناسی مشخصه های بنیادی می نامد.
یلمزلف مبتکر مکتب ساخت گرایی تطبیقی در کپنهاگ در سال 1931 محفل زبانشناسی کپنهاگ را پایه گذاری کرد.
این زبانشناس نامدار که به پدر نظریه ی لایه ای یا پدر معناشناسی معروف است در سال 1943 نظریه ی پیچیده ی خود را در مورد زبان و روابط حاکم بر آن با عنوان « گلوسماتیک» ابراز داشت. از این جهت وی را بنیان گذار مکتب گلوسماتیک در زبانشناسی قلمداد می کنند . تأکید ور بر استقلال زبانشناسی سبب شد تا وی در مقابل زبانشناسی از اصطلاح یونانی گلوسماتیک استفاده کند.  Glosseme   معادل یونانی  زبان  می باشد . یلمزلف مانند چامسکی نطریه پردازی خردگرا  بود و زبان را به مثابه شبکه تلقی می کرد و مبنای مطالعات خود را قیاس ( از کل به جز ) قرار داد. نظریه ی یلمزلف به دلیل پیچیدگی عقیم مانده است ، اما تأثیر آن بر روی زبانشناسی عمیق بوده است.
نظریه ی گلوسماتیک که به بررسی مشخصات بنیادی شهرت دارد ، ماحصل تأکید یلزلف بر دو اصل سوسور است ، مبنی بر این که اولاً زبان شبکه ای از ارزش هاست و دوماً زبان شکل است و نه ماده.
 
 
اتو یسپرسناز زبانشناسان مشهور دانمارکی و از بنیان گذاران علم آواشناسی است. وی گرایش به ساده سازی دستور زبان را از قواعد جهان شمول تاریخ زبانشناسی می داندو معتقد است که تحول زبان در جهت پیشرفت و ساده سازی انجام می شود. سیپرسن دارای دیدگاه تکاملی بود چرا که تحت تأثیر نظریه ی داروین قرار داشت . وی معتقد بود زبان ها گرایش به پیشرفت تدریجی دارند که در جهت قاعده مندی و ساده سازی می باشد.
 
 
.3 مکتب پراگ
در سال 1928 اولین کنگرۀ زبانشناسی در لاهه بوجود آمد. مکتب پراگ یکی از جنبش های فعال زبانشناسی و متأثر از آرای سوسور بود.
افراد مهم این مکتب عبارتند از:
تروبتسکوی - یاکوبسون – ماتسیوس هستند. توجه آنها بیشتر به واج شناسی بود.
رومان یاکوبسن فیلسوف و زبانشناس روسی در رشته اسلاوشناسی به تحصیل پرداخت . وی از سال 1926 بعنوان یکی از بینان گذاران مکتب ساخت گرایی پراگ به فعلیت پرداخت.
تروبتسکوی زبانشناس و قوم شناس روسی بینان گذار واج شناسی بود . شرح مفاهیم واج شناسی مکتب پراگ در اثر تروبتسکوی با عنوان « مبانی واجشناسی » تدوین شده است. تروبتسکوی علاوه بر تقابل نقشی واجها مفهوم مشخصه های تمایزدهندۀ واجها را نیز ارائه کرد. وی نظریه ی تقابل میان آواها را پیشنهاد نمود و معیار وی برای تبیین تقابل میان آواها تنها معنا بود. بدین ترتیب که تفاوت آوایی اگر همراه تمایز معنایی باشد تمایزدهنده است .
مفهوم دیگری که توسط توربتسکوی در مکتب پراگ بیان شد نشان دار و بی نشان بودن واج است.  بعلاوه تروبتسکوی نقش مرزنمایی و نقش عاطفی مشخصه های زبرزنجیری را مورد توجه قرار داد.
مکتب پراگ نخستین توصیف خود را از شبکه ی صوتی زبان با ارائه ی جدایی واحشناسی از آواشناسی اعلام نمود.
 
 
مکتب نقش گرایی آندره مارتینه
مکتب نقش گرایی پس از مکتب ساختگرایی بود و با پژوهشهای زبانشناسان مکتب پراگ آغاز شد که در سال 1926 تشکیل شد و تا قبل از جنگ دوم جهانی ادامه یافت.
مارتینه و هالیدی نیز جزو مکتب نقش گرایان هستند.
اندره مارتینه در سال 1908 در جنوب فرانسه چشم به جهان گشود. مارتینه تحت تأثیر مکتب پراگ قرار داشت .  او ابتدا از دیدگاه توصیفی به زبان می نگریست . اما کم کم سعی نمود تا مکتب پاریس را از خصلت ساخت گرایی و توصیفی جدا کرده و از دید نقش گرایی به زبان  بنگرد. وی نظریه ی خود را در چارچوب زبانشناسی نقش گرا تعریف نمود. و در نهایت نام آندره مارتینه به عنوان پایه گذار مکتب زبانشناسی نقش گرا به رسیده است.
از این دیدگاه زبان یک نهاد اجتماعی بشری است . کارکرد اصلی زبان ایجاد ارتباط بین افراد بشر به منظور انتقال پیام ها و مفاهیم ذهنی به یکدیگر است.
 
مکتب لندن
مطالعات زبانشناسی همزمانی در بریتانیا با آواشناسی و واج شناسی آغاز گردید.
از مهمترین بنیان گذاران مکتب زبانشناسی لندن عبارتند از فرث و هالیدی که هر دو رونق بیشتری به مکتب زبانشناسی لندن دادند. مکتب لندن در دهه های سی تا پنجاه بسیار طرفدار داشت.
 
هالیدیدر مکتب لندن نظریه ای مطرح کرد به نام مقوله  و میزان در سال 1968 که پس از مدتی این نظریه رد شد. هالیدی ساخت زبان را مجموعه ای به هم بافته از میزان ها و مقولات می داند.   
هالیدی بین سه سطح ، چهار مقوله و سه میزان زیر تفاوت قائل می شود:
 
 
سه سطح  عبارتند از:
شکلشامل دستور و واژگان
 مادهاولیه شامل آوا و خط
بافت موقعیتکه ناشی از رابطه ی میان شکل و بافت است.
 
چهار مقوله عبارتند از:
واحدشامل جمله ، گروه ، واژه ، تکواژ
ساختاریا نظم و ترتیب همنشینی واحد ها در کنار هم
طبقهشامل گروه اسمی ، گروه فعلی ، گروه حرف اضافه ...
شبکهنظم و ترتیب جانشینی در بین واحدهای طبقات بسته را در برمی گیرد. مثل : شمار، وجه ، زمان، شخص.
 
  
- سه میزان عبارتند از:
میزان سلسله مراتبنشانگر ترتیب واحدهای زبانی می باشد.
میزان نمودرابطه ی بین مقولات و داده های زبانی است.
میزان تحلیلتبیین تفاوت ها در سطوح است.  
 
در حوزۀ واجشناسی فرث چهارچوب واجشناسی نوایی را مطرح کرد. در تحلیل نوایی فرض بر اینست که گروه واژه ها و جمله ها و داده های زبانی هستند و ما بدنبال ساخت هجایی آنها هستیم که به این ساخت هجایی ساخت نوایی گفته می شود. قبل از فرث همۀ زبانشناسان آواها را زنجیرۀ خطی می دانستند . اما فرث هجا را عنصر ساختاری واژه، گروه و جمله می داند.
 
 
 
نظریۀ گشتاری و انقلاب چامسکی
نوام چامسکی زبانشناس ، ریاضی دان ، فیلسوف و صاحب نظر در سیاست بین الملل که امروزه شهرت عالم گیر دارد ، در سال 1928 در شهر فیلادلفیا چشم به جهان گشود .
 
چامسکی معتقد است  زبان زایا و خلاق است و ذهن کودک مانند لوح سفید نیست، بلکه از پیش برنامه ریزی شده می باشد و ساختار اولیه زبانی در ذهن کودک وجود دارد ، که بصورت ژنتیکی و ذاتی می باشد. چامسکی تقلید را رد می کند و معتقد است که فراگیری زبان اصلی ذاتی است . او بر این باور است که کودک هنگامی که به فراگیری زبان می پردازد با هدایت همان اصول کلی مربوط به ساخت زبان که جنبه ی ذاتی دارد، مجموعه ی قواعد مشخص و محدودی در ذهن تولید می کند. این قواعد در ذهن کودک جنبه ی فطری ثانوی به خود می گیرد و به کشف تمام جملات می پردازد.
 چامسکی با انتشار کتابی با عنوان ساخت های نحوی در سال 1957 در علم زبانشناسی تحولی بوجود آورد. انتشار کتاب ساختهای نحوی آغاز انقلاب تازه ای در زبانشناسی بود. این کتاب دستور گشتاری زایشی را به جهانیان معرفی می کند. این نظریه همانطور که از نامش پیداست از دو جنبۀ متمایز ولی مرتبط تشکیل شده است ، یکی جنبۀ گشتاری و دیگری جنبۀ زایشی زبان. 
 
نظریۀ دستور زایای گشتاری چامسکی بطور روزافزون مورد توجه زبانشناسان قرار گرفت.  چامسکی ادعا می کند که موضوع اصلی مورد توجه در این نظریۀ زبانی  بررسی توانش زبانی است. برای رسیدن به این هدف نظریۀ زبانی سخنگوی مطلوب در جامعۀ زبانی همگون را مورد توجه قرار می دهد که در آن زبان تحت تأثیر برخی عوامل همچون محدودیت حافظه و خطاهای کنشی قرار نگرفته باشد. 
چامسکی معتقد است که نظریه ی دستور زایشی گشتاری اساساً به دنبال کشف اسرار و رموز توانش زبانی است و به جنبه ی عینی و ملموس زبان کاری ندارد و صرفاً جنبه ی انتزاعی زبان را مورد بررسی قرار می دهد.  در حقیقت این نظریه ی زبان همچون ریاضی است که با قواعد و عناصر محدود می توان بینهانت جمله ساخت. دستور زبان یعنی توصیف توانش زبان و درک جمله های درست و تولید آن و تمایز آن از جملات نادرست.
 
 چامسکی برای هر جمله دو ساخت قائل می شود : یکی ژرف ساخت که در واقع تعیین کنندۀ روابط معنایی و منطقی اجزای جمله است و دیگری روساخت که شکل خارجی و عینی جمله را نشان می دهد و الزاماً منطبق با ژرف ساخت نمی باشد. ژرف ساخت جمله از راه تعداد محدودی قاعده به نام قواعد گشتاری به روساخت تبدیل میشود. قواعد گشتاری از راه حذف ، تعویض، افزایش و جابجایی روابط ژرف ساختی را به روابط روساختی تبدیل می کند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390ساعت 22:59  توسط سارا جوکار  |